حمد الله مستوفى قزوينى

178

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

از آن كافران چند تن را بكشت * جهان شُد سرانجام با او درشت « 1 » در آن رزمگه گشت او هم شهيد * وزآن كافر بدكُنش بردميد آمدن سپاه فرشته به يارى اسلام 3765 نهادند تيغ اندر اسلاميان * تنى چند از آن يافت بر جان زيان شد اندر عَريش آن زمان مصطفى * بناليد از اين كار پيشِ خدا همىخواست نصرت ز پروردگار * از اين‌گونه گفتى همىزارزار : « اگر نصرتِ ما نباشد كنون * شود دين اسلام كلّى زبون از اين پس به راهِ پرستش كسى * نپويد ، نه كس جنگ جويد بسى » ( 85 ) 3770 برآورد دستِ دعا مصطفى * نكردش ابو بكر ديگر رها كه : « گستاخ در پيشِ يزدان چنين * دعا چون ستم باشد اى دوربين ! » همانگه بيامد خجسته سروش * به پيكار دشمن شده سختكوش بَرِش آيت آورد و مژده بداد * دَرِ فتح بر مؤمنان برگشاد به دو گفت ك « آمد بدين كارزار * سپاه مَلَك پنج‌باره هزار 3775 كه با كافران جُمله جنگ آورند * همه دشمنان را به پى بسپرند » از اين ياورى شاد شد مُصطفى * كه ياور رسيدش ز پيشِ خُدا بشد جبرئيل و سپاه مَلَك * به يارىّ اسلاميان يك‌به‌يك كشيدند صف اندر آوردگاه * بر آئين اين لشكر رزمخواه بپوشيده جامه ز سبز و سفيد * فزوده بدان مؤمنان را اميد 3780 نشسته بر اسپان همه خنگ رنگ * برفتند يكسر بدان دشت جنگ گرفته همه حربه‌ها را به كف * ستاده به فرمان حقّ پيش صف پيمبر يكى مشت خاك آن زمان * برافشاند بر دشمن بدگمان به فرمان پروردگارِ بلند * همه باد در چشم كافر فگند بدانديش را تيره شد چشم پاك « 2 » * فتادند يكسر به دامِ هلاك 3785 به دلهاى ايشان درافتاد بيم * ز هول خداوندگار عظيم

--> ( 1 ) ( ب 3763 ) . در اصل : با او درست . ( 2 ) ( ب 3784 ) . در اصل : شد جسم باك .